محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
388
مخزن الأدوية ( ط . ج )
تازه غير مطبوخ آن جهت درد زانو و اورام حاره و مضمضه به طبيخ پوست تازه آن در سركه جهت درد دندان و ذرور برگ خشك آن جهت تجفيف قروح و جروح و سوختگى آتش و ضماد پوست سوخته آن بغايت جالى و مجفف و جهت برص و رفع رطوبت متعفن زخمها و با آب جهت تقشر جلد و آشاميدن مطبوخ ثمر تازه آن با شراب جهت رفع سميت گزيدگى جانوران سمى و ضماد برگ و ثمر آن با پيه جهت سوختگى آتش و بخور برگ و ثمر آن در خانه جهت گريزاندن خنفسا و به دستور پاشيدن آب طبيخ آن و غبارى كه بر برگ آن مىنشيند بغايت مضر قصبه ريه و صوت و سمع و بصر است چون بدانها برسد و مصلح آن شير تازه دوشيده . دلبوث به فتح دال و سكون لام و ضم باى موحده و سكون واو و ثاى مثلثه اسم عربى بيخ سوسن سرخ صحرايى است معروف به سيف الغراب جهت آنكه برگ آن شبيه به سيف است . ماهيت آن : بيخى است شبيه به دو پياز كه ملاصق بهم باشند و ليكن بىپرده يعنى مانند پياز پرده ندارد و دانه بالايى بزرگتر از زيرين و بعد از خشكى بسيار صلب مىگردد و خشك آن را در بغداد در بازار مىفروشند و آن را حب النافوخ مىنامند جهت آنكه زنان بر رخسار خود براى سرخى و نيكويى و انتفاخ مىمالند و گل آن شبيه به سوسن كبود است كه ايرسا نامند و سرخ مايل به بنفشى و آن را صفراغانيون و بعضى كسيقيون و بعضى مارخاريون نامند و برگ اين بسيار كوچكتر و باريكتر از آن و ساق آن قريب به ذرعى و برگ آن از برگ سوسن درازتر و ثمر آن مستدير . منبت آن اراضى معموره و مزارع . طبيعت آن : در آخر دويّم گرم و خشك و با رطوبت فضليه . افعال و خواص آن : جالى و جذاب از عمق بدن و مسمن و مبهى و چون در شير تازه دوشيده بجوشانند نيكو و لذيذ مىگردد و دفع ضرر آن مىشود و آشاميدن آن جهت تهيج باه مؤثر و به دستور آشاميدن آن با شراب و گويند بيخ بزرگ فوقانى آن محرك باه و كوچك زيرين آن قاطع باه زنان و آشاميدن بالاى آن جهت قيله اطفال نافع و چون سه عدد بيخ آن را در نبيذ بخيسانند هر روز از نيم رطل تا يك رطل از آن نبيذ بنوشند جهت خشك كردن دانه بواسير و رفع رياح آن مجرب دانستهاند و به دستور آشاميدن يك درم از بيخ آن با ماء العسل تا چند يوم همين اثر دارد و ضماد آن با شيلم و يا ماء العسل جهت تحليل غرب نافع و با كندر و شراب جهت جذب خار و پيكان و طلاى آن جهت سرخى رخسار و رفع آثار و فرزجه آن جهت گشودن حيض مؤثر . مضر حلق مصلح آن در شير پختن آن . مقدار شربت آن : تا دو درهم . دلدل قنفذ برّى است و خواهد آمد . دلع به ضم دال و فتح لام و عين مهمله نوع كبير قنفذ است كه قنفذ جبلى و به فارسى خارپشت و به تركى كرئى و در مازندران شال تشى و در ديلم شاكره و به هندى سينوه نامند . ماهيت آن : حيوانى است قريب به جثه سگ كوچك و در پشت آن به جاى مو خارهاى ابلق از سياهى و سفيدى به قدر شبرى و زياده و از قلم باريكتر و دو طرف آن باريك با تندى و چون به خشم آيد خود را جمع كند و حركت دهد خارها مانند تير از كمان جسته از آن جدا گردد با اندك آوازى . افعال و خواص آن : ذرور سوخته آن جهت جراحات بغايت مفيد و در ساير افعال مانند قنفذ است و در حرف القاف خواهد آمد . دلفين به ضم دال و فتح لام و كسر فا و سكون ياى مثناة تحتانيه و نون اسم يونانى و بعضى گفتهاند به لغت رومى اسم نوعى از سمك است و خنزير البحر و به فارسى خوك ماهى و ماهى بينى دراز و به ديلمى كجه ماهى و به هندى سوس نامند . ماهيت آن : حيوانى است دريايى و سياه رنگ سر آن شبيه به سر خوك و دنداندار و بىفلس و به خلاف حيوانات ديگر حركت از جاى خود نكند و تنها سياحت نكند مگر با جماعت يكى پى ديگرى . طبيعت آن : سرد و تر قريب به اعتدال . افعال و خواص آن : گوشت آن مولد خلط غليظ و مقوى اعضا و بسيار چرب و پر پيه و ديرهضم و پيه آن گرم خوردن و ماليدن آن جهت درد مفاصل مفيد و چون در جوف حنظل مغز بيرون آورده گذاشته بر آتش بگذارند تا چند جوش بخورد جهت ثقل سامعه تازه و كهنه مزمن مفيد و تعليق دندان آن بر اطفال جهت رفع فزع ايشان مؤثر . دلق به تحريك دال و لام و قاف به فارسى دله و به اصفهانى موسوره نامند . ماهيت آن : حيوانى است كوچكتر از سگ و بزرگتر از سمور و شبيه بدان و در روس و بلغار بهم مىرسد و از پوست آن فرو مىسازند و دلق مىنامند و گرمى آن كمتر و ثقل آن بيشتر از